تبليغاتX
::: das o galam >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونیک

آرشیو وبلاگ

 

**********
آرشیو موضوعی

سخاوت مندانه

**********
آرشیو نوشته های قبلی

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386

**********

همراهان

 

پله پله تا ملاقات خدا
عالمی دیگر
آذر قلم
پاتوغ خانا
غریبه ای از مه
دمادم
پرواز
خاطرات خیس
رسای یک روزنامه نگار
دانشجوي اطلاع رساني
گندم زاران خاموش
یک روزنامه نگار-فرهودي
روزگار
تماشاگه راز
حرفهای یک دل
فرشیده
خبرنگار- شفيعي
داوود هوشنگ
سیامک آرش آزاد
علی عباسی
انجمن صنفي روزنامه نگاران
درد سکوت
ابراهيم نصيري
شهرزاد

.

.

.

.

.

web designer
برای درخشش دوباره اش
با همدیگر دعا میکنیم
..............

 

 

designer

 

 

سرباز

++++++++++++++++++++ +++++++++++++++++++++


 

جهان ما به دو چیز زنده است

اولی سرباز

و دومی سرباز

 و شما

هر دو را فراموش کرده اید

اول : سخاوت خیرخواه را

دوم: سخاوت خیرخواه را !!

 

 ***

راستی ! فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را از یاد فراموش نمی کنند.

زود برمی گردم  اساتید گلایه!!

  نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 10:55

...... |     |......

 

 

 

 

طلوع دوباره گونش

++++++++++++++++++++ +++++++++++++++++++++


 

آن روز كه خداوند قلم را آفريد و با دست خويش بر سينه "لوحش" كشيد تا سرنوشت همه آسمانها و زمين را بر سينه آن صفحه رقم زند، موقعيت و منزلتش آنچنان بالا رفت كه خلاق مخلوقات بر آن و بر آثار آن، سوگند ياد كرد:‌"ن والقلم و ما يسطرون"

و اين قلم، روزي كه حامل رسالتي سنگين گشت و زبان خطور را در قالب خاطره ها به شكل سطور پذيرفت، فرمان ذات باري و سايه عطوفت مناني، آن را به زير پر كشيد و چتر لطف بر سرش گشود و فرمود:" ثم قال القلم:اكتب فكتب القلم ما كان و ما هو كائن الي يوم القيمة"

بنويس، پس نوشت آنچه را كه بود و حيات معنوي انسان را جاني تازه بخشيد و در درون جانها راهي تازه گشود و از آنهمه بي رنگي ها كه در دامان داشت رنگي تازه پاشيد.

اينك اين قلم است كه طلوع دوباره" گونش" را مي نويسد. نشريه اي كه بعد از چند ماه تاخير ، به اميد پشتيباني مخاطبانش ، دور جديد فعاليت رسانه اي خود را با انتشار شماره 23 پي مي گيرد.

بي شك رسانه ي بدون محتوا به طبلي توخالي مي ماند كه ارتعاش صداي آن فقط تا چند متري خودش       مي رسد و اين اتفاق زوالي براي رسانه است . چون رسانه با مخاطب زنده است و مخاطب با محتوا انس دارد.

اميدواريم اين نشريه در طول فعاليت خود ، بدون حب و بغض  ، و با غلبه بر چالش هاي پيش رو، در مسير توسعه ايران اسلامي علي الخصوص آذربايجان عزيز گام بردارد و با مطالب و محتواي خود ، روز به روز بر مخاطبانش بيفزايد.

.....

متن فوق به عنوان یاداشت سردبیر در شماره  امروز "گونش" چاپ شده است.

از تمامی دوستانم که  این نشریه به دستشون می رسد می خواهم نظرات خودشان را برای بهتر شدن آن برایم بنویسند.

  نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 16:4

...... |     |......

 

 

 

 

تيتر زن برتر سال

++++++++++++++++++++ +++++++++++++++++++++


مي گويند هم سيلي زدي هم تيتر زن برتر سال شدي!!!

"استاد! اين خيرخواه رو مي بينيد ، هم سيلي زد و آقا محمدي را از كار بيكار كرد و هم مقام گرفت" اين چيزي جز شيطنت امير كريم زاد شريفي نيست كه بعد از جشنواره تيتر برتر سال 86 مرا به دكتر حسين قندي و محمد رضا عزيزپور معرفي مي كرد.

ماجرا از اين قرار بود كه ارديبهشت سال گذشته بر اثر بارش باران سيل آسا اكثر خانه هاي تبريز زير آب رفت و در عرض چند دقيقه شهر فلج شد و سازمان هاي  خدمات شهري را ازخواب خرگوشي  بيدار كرد. فرداي همان روز گزارشي به همراه عكس خوب  با تيتربزرگ " سيلي كه سيلي زد" كار كردم .همين تيتر به همراه تيتر ديگري كه براي افتتاح خياباني به طول يك كيلومتر كه بعد از 9 سال به بهره برداري مي رسيد با عنوان " خياباني به طول 9 سال" نوشته بودم از ميان 400 تيتر راهيابي به جشنواره، توسط هيات  داوران انتخاب شده بود كه نهايتا صاحب مقام شد. اين ها را گفتم تا دوست زنجانيم نگويد" شما خبرنگاران نمي توانيد مثل آدم حسابي حرف دلتون را با كلمات فارسي بيان كنيد فقط سعي مي كنيد مبهم حرف بزنيد.

و اما ... من كه الان با پاي پياده از اين بنگاه به آن بنگاه مسكن سر مي كشم ، چند ساعت پيش به عنوان برترين تيتر زن سال انتخاب شدم . يك لوح چهار امضايي  ممهور  به مهر با يك ربع سكه جوان بخت!! هم زير بغلم داده اند!!

خداييش زنجاني ها بامرام تر بودند چرا كه چهارسال پيش كه نفت 23 دلار بود در جشنواره مطبوعات شمالغرب كشوركه صاحب دو مقام در خبرنويسي و تيتر زني شده بودم ، تمام سكه دادند ولي بعد از چهار سال در تبريز با لحاظ  نفت 120 دلاري و تورم 30 درصدي به جاي خانه قفل طلايي و يا يك خودوي ريوي مدل 87، تنها يك ربع سكه مي دهند!!

 

 

  نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 13:37

...... |     |......

 

 

 

 

"كمال تبريزي" زير تيغ تبريزيها

++++++++++++++++++++ +++++++++++++++++++++


 

وقتي  مجري اسمش را  از تريبون تالارخاقاني خواند ،  تنها دانشجويان  از كوشه تالار برايش كف زدند. انگار "هادي بهجت تبريزي" هم كف زد. ولي مجري زيرك تر از آن بود " آقاي تبريزي! هرچند انتقاداتي براي فيلم استاد شهريار، ساخته جنابعالي وجود دارد اما مي بينيد كه !  هنوز محبوبيت داريد" "مارمولك" كار خودش رو كرده!

ماجرا از اين قرار بود كه سازمان ميراث فرهنگي ، صنايع دستي و گردشگري آذربايجان شرقي به مناسبت ثبت خانه استاد محمد حسين بهجت تبريزي ( شهريار) به عنوان هزارمين اثرفرهنگي تاريخي در فهرست آثار ملي، مراسمي در تالار خاقاني ترتيب داده بود و كمال تبريزي را به خاطر ساخت سريال استاد شهريار كه جمعه ها از شبكه 2 پخش مي شود-  به عنوان ميهمان ويژه دعوت كرده بود.

مراسم به  خوبي برگزار شد. خوبيش هم از اين قرار بود كه نام شهريار بر پيشاني آن بود. اما بعد از اينكه مراسم تملم شد، هيچ كس از كمال تبريزي امضاء نگرفت.  حتي تعداي از دانشجويان دختر، علاقه مند بودند امضا بگيرند  اما وقتي در جمع خبرنگاران تبريزي كه با تيغ انتقاد ، كمال تبريزي را حلقه كرده بودند ،  ايستادند و اندكي انديشيدند ، امضاء را بي خيال شدند! 

***

هادي بهجت تبريزي  پسر استاد شهريار است كه اخيرا در مصاحبه اي با  يكي از هفته نامه هاي محلي بر خلاف خواهرش كه انتقاد هاي شديدي عليه كمال تبريزي  داشت  تلويحا از كمال قدرداني كرده بود و با اين مصاحبه موج انتقاد ها در خصوص تضعيف چهره استاد شهرياربواسطه سريال شهريار را خنثي كرده بود.

***

می گویند استاد شهریار در آخرین ساعات عمر خود در بیمارستان این دو بیت را  كه مي گويد:

"ای مظهر جمال و جلال خدا علی/ یا مظهر العجایب و یا مرتضی علی

از شهریار پیر زمین گیر دست گیر/ ای دست گیر مردم بی دست و پا علی"  سروده  و به دیار ابدیت   می پیوندد و 27 شهریور1367  در مقبره الشعرای تبریز زمین گیر می شود. اکنون 20 سال از آن می گذرد  اما  شعر استاد در جای جای دنيا  طنین می اندازد و بر دل ها حکومت می کند. 

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:47

...... |     |......

 

 

 

 

سينه تنگم بشكافيد

++++++++++++++++++++ +++++++++++++++++++++


لب هاي من خسته و ناكام بدوزيد

تا آنكه به گوشي نرسد درد نهانم

شب تا به سحر بر دهنم مشت بكوبيد

تا نام عزيزي نشود ورد زبانم

 

آلوده تنم ، سينه تنگم بشكافيد

تا خون دلم بر سر هر سنگ بريزيد

با پنجه غم ها بفشاريد گلويم

تا آنكه دگر ناله و فرياد نخيزد

 

تا چند نشينم به رهت منتظر و مات

اي مرگ بيا كاسه صبرم شده لبريز

بيهوده مگوييد بهار است، بخوانيد

در گوش دل در به درم قصه پاييز.

 

  نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 21:25

...... |     |......

 

 

 

 

رحماني انتخاب شد

++++++++++++++++++++ +++++++++++++++++++++


سلام دوستان خوبم.

نتايج انتخابات حوزه ما ، كه باشد تبريز، آذرشهر و اسكو قطعي شد.

به اين ترتيب:

محمد رضا مير تاج الديني

محمد حسين فرهنگي

رضا رحماني

عليرضا منادي

شكور اكبرن‍ژاد

در دور اول هم مسعود پزشكيان انتخاب شده بود.

حالا رفتم. بعدا ميام كلي توضيح ميدم و خاطره تعريف مي كنم. بدرود.

  نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 13:7

...... |     |......

 

 

 

 

بدرود آقاي مورخ

++++++++++++++++++++ +++++++++++++++++++++


صبح بيست و چهارم فروردين ماه ، دنيا نگه داشت و به ناگاه بسياري از اهالي فرهنگ را روانه خيابان ارتش جنوبي تبريز كرد، تا "صمد سرداري نيا "دنيايش را عوض كند. صمد ديگر در قالب يك ليد ‍ژورناليستي نمي گنجيد، محقق، روزنامه نگار و تاريخ نگار برجسته آذربايجان ، نويسنده كتب تبريز شهر اولين ها، سيري در تاريخ آذربايجان، قره باغ، مشاهير آذربايجان، باقرخان سالار ملي، آذربايجان پيشگام جامعه مدني ، آذربايجان مهد صنعت چاپ در ايران و ده ها كتاب و تحقيق ديگر .

 اما دست قهار تقدير، به اين زودي نبايد از آستين هجران بيرون  مي آمد و سردار تاريخ آذربايجان را از بوستان ادب گلچين مي كرد و بر دلهاي بسياري از اهالي ادب داغ مي گذاشت ولي  شايد، ديگر بايد مي رفت.

دکتر صمد سرداری نیا از میان ما رفت و  ديروز در قطعه هنرمندان وادي رحمت ، مردم آذربايجان بخصوص اهالي مطبوعات عجيب ترين  و غم انگيزترين روزشان را با خاطره خداحافظي سردار گره زدند. روزي كه همه آمده بودند، بي هيچ ملاحظه اي! 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 17:23

...... |     |......

 

 

 

 

نیازی به جلال بنیاد نیست

++++++++++++++++++++ +++++++++++++++++++++


جمعه ،بال های  بالگرد در "ورزقان " شکست. 5 خانواده انتظامی از نای شکسته و با سینه ای خسته ، غمنامه فراق خواندند. حقایق در سوگشان سیاه پوش شد.

و امروز ،پیکر جلالی ، رییس پلیس پیشگیری و نیازی ، رییس پلیس راه را تشییع کردیم .گریستیم. گل و گلاب پاشیدیم . شفاعت خواستیم. نماز ایستاده خواندیم . این گل پر پر به کجا می رود ؟ سوی دیار عاشقان، رو به خدا می رود.

اما دريغا ندانستيم كه آنان بر بال كدامين ملك نشستند كه بي امان و شتابان به سوي معبود شتافتند. دريغا ندانستيم كه‌ آنان چه گفتند كه اين چنين حق تعالي ميزبان آنان شد. دريغا ندانستيم كه آنان چه كردند كه اين چنين معبودشان عاشقشان شد و جوار خود قرار داد.

کات

عصر، سازمان بنیاد شهید و امور ایثارگران آذربایجان شرقی اطلاعیه فوری داد که:

جان باختگان سقوط بالگرد نیروی انتظامی در "ورزقان" شهید نیستند.

کات

الهم عجل لولیک الفرج

الهم عجل لولیک الفرج

الهم عجل لولیک الفرج  

  نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 23:10

...... |     |......

 

 

 

 

دیر آمدم، می دانم

++++++++++++++++++++ سخاوت مندانه +++++++++++++++++++++


هیس، حرف نزنید. گوش کنید؛ صدایی می آید. صدای پایی را می شنوید؟

.....

سلام.

سلام و درود بردوستان خوبم. دوستان!  عیدتان مبارک  و دلتان آکنده از عشق و محبت  و صفا  و صمیمیت . دوستان! آمدم. دیر آمدم. می دانم . ولی این را هم  راست می دانم که شما هم کم آمدید و حالی از ما نپرسیدید.

...

 30 روز پیش ،رفته بودم تا در بهار قانونگذاری زمستان را با بهار معامله کنم! رفتم، رنگ ها، در پیرامون ، تندتر شده بود، تشخیص و تمیزشان آسان نبود. تنها عده ای " به آب دیده ی طفلان محروم، به سوز سینه ی پیران مظلوم " و به " داورداور فریاد خواهان " می گریستند! بقیه در تاخت بو دند تا به تخت برسند.

....

خلاصه با عنایت خدای رحمان ، "رحمانی " با  رحمانیان مردمش پیوند خورد و در ردیف پنجم برای دور دوم ، منتظر تایید دوباره مردم ماند تا  با باور آنها ، کلیدی را در قفل در اشتغال به چرخاند.

سال خوبی را  برای همه دوستان آرزومندم.

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 20:47

...... |     |......

 

 

 

 

دکتر 9 زبانه

++++++++++++++++++++ +++++++++++++++++++++


دکتر 9 زبانه

 قدش به سختی به میکروفن می رسید. علاقه داشت از همه چیز حرف بزند و مردم را  نمک گیر خودش کند.ولی گوش خواص بدهکار نبود و او طلبکارانه بر عوام سخن می راند. مجری ، دکتر را پیشوند اسمش می کرد اما آنقدر با سواد بود  که  می توانست اسب را به 9 زبان بگوید ولی نمی دانست آنچه که او به آن اشاره می کند ، گاو است نه اسب.

وای یادم رفت" پروا مکن بشتاب ، همت چاره ساز است"!

 

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 18:37

...... |     |......

 

 

 

 

 

زاده بیابانم و پاسدار سفره نمک . نگهبان مسئولیتم و سوخته سرنوشت. فدای صداقتم و اسیر مهارت. عاشق جملاتم و شرمنده قلم.من با دوستان و همکاران روزنامه نگار، خویشاوندم. خویشاوندی من و آنها به خونی نیست که در رگهایمان جاریست. خویشاوندی من و آنها به دردی است که در روح و جانمان ، ساری و جاریست.من یک خبرنگارم. اینک با قلبی شاکر و لسانی ذاکر ادعا می کنم که در روز رفتن من حتی سکوت خلوت یک کاسه آب هم نخواهد شکست. سخاوت خیرخواه – متولد 1359