تبليغاتX
داس و قلم

 

 

زمانه ای از جنس دخترانه

 

 علی آقایاری- روزنامه سرخاب مورخه 13/8/88

 

روزگار غریبی است. هر کس تنها خودش را می بیند و خودش را و کسی به فکر دیگری نیست. اگر خوب باشی تنها به خودت مربوط است و اگر نیز بد ، باز به کسی مربوط نیست. جنس زمانه عوض شده است و رنگ و روی آن باخته است. ارزش ها در بی ارزشی و هنجارها در ناهنجاری معنی می شود، اخلاق دیگر حرفه ای نیست و رفتار و گفتار کیلویی چند؟

زمانه از جنس دخترانه، برگرفته از کتابی است تحت عنوان "دختری از جنس زمانه" به تالیف و قلم رسای روزنامه نگار تبریزی و دوست بسیار عزیزم سخاوت خیرخواه .

کتاب فوق همان طور که از اسمش پیداست شامل مجموعه داستانهایی از دختران فراری می باشد. دخترانی که تنها راه نجات و رهایی خود را در فرار از خانه دانسته و این فرار از نقطه اوج خوشبختی خود می دانند. اما زهی خیال باطل که این فرار آنها را به میعادگاه خوشبختی برساند چرا که کتاب فوق راه های نرفته بسیاری را پیش چشم مخاطب باز کرده و با شگردی خاص از بیابان سرگردانی و راه نهایت بی سرانجام زنهار داده است چرا که نویسنده کتاب "دختری از جنس زمانه" داستانهای واقعی از فرار دختران شهر تبریز را پیش روی خواننده قرار داده است . همان داستانهای که در ذهن آدمی نمی گنجد که اینها در تبریز رخ داده باشد و دقیق که نگریسته می شود به این نتیجه پی می بریم که اینها فقط برگی از برگهای خزان چنین دخترانی است که در اثر مسایلی ریز و درشت از درخت تنومند زندگی ریزش می کنند. کتاب فوق شامل پنج داستان است که عبارتند از: لانه ی شیطان، وقتی پدر مرد، سفر به خانه سلامت، عروس پدر و بغض مسافر. داستانهایی که هر کدام موی بر اندام آدمی سیخ می کند اما فارغ از خط اصلی داستان که فرار دختران از خانه است، قلم شیوا و توان فرسای سخاوت خیرخواه است که خواننده را پای کتاب میخکوب می کند و تا داستان را تمام نکند از پای کتاب بلند نمی شود. کلماتی که پشت سر هم در کنار هم چیده شده اند تا کتاب دختری از جنس زمانه را تشکیل دهند. بدون شک تعمداً و عالمانه انتخاب شده و در کنار هم قرار گرفته است به طوری که حذف یکی از این کلمات لطمه اساسی به متن کتاب وارد می کند و از طرف دیگر نوع بیان و طرز نگاشتن نویسنده خود عاملی است تا موقع خواندن کتاب نفس در سینه حبس گردد و مجال دم و بازدم از آدمی گرفته شود.

نویسنده کتاب خوب می داند در کجای داستان خواننده را همراه با شخصیت اصلی داستان همراه کند و با خود در اوج برساند و با شگردی خاص باز کم کم فرود آورد و در این اوج و فرودهاست که خواننده دلش از زمین و زمان سیر می شود و یک لحظه خود را به جای شخصیت داستان قرار می دهد و ماجرایی که بر او گذشته را در ذهن خود تکرار می کند و از تکرار ، تهوعی از نوع سارتری به سراغ آدمی می آید و سردرگم می شود که چرا و به کدامین گناه ناکرده. اوج شگرد نویسندگی سخاوت خیرخواه در کتاب فوق نوع تصویرآفرینی هایی است که وی کتابش را از آن بی بهره نگذاشته است چرا که نویسنده به این امر کاملاً واقف است که تصویر آفرینی خواننده را جذب کتاب می کند و به راستی که مولف از این هنر به نحو احسن استفاده کرده و بهره ها جسته است و علاوه بر این توصیف های بجای مولف در بازگو کردن حوادث و داستانها دلیلی بر موفقیت این اثر و گیرایی آن به حساب می آید. برای نمونه قسمتی از تصویرآفرینی و توصیف های بجا و مناسب کتاب فوق را از داستان "لانه شیطان" می آورم.

"چشمانش را بسته است. قطره های اشک، مثل مروارید درشت به روی دست های قلاب کرده اش می چکد. چشم هایش را با گوشه روسری سفید رنگش پاک می کند و چیزی نمی گوید. دوباره سکوت می کند. سکوتش موجی از ناگفته ها با خود دارد. به صورتش نگاه می کنم. منتظرم ادامه دهد. سرش را به چپ و راست تکان می دهد. لبهایش را به هم می فشارد تا مانع ریزش اشکش شود. کمی سکوت، آرامش می کند و با لحنی که نه حاکی از التماس است و نه نشانه زاری ، فقط نوعی تصمیم است و در مقابل کاری که انگار به آن ناچار است، آرام و شمرده ادامه می دهد ...(ص 18)

اما گاهی نویسنده دست به اطناب زده است و موقع خواندن باعث رنجش خاطر می شود. چرا که دانستن احوالات مولف برای مخاطب چندان لازم و ضروری نمی نماید و اگر هدف نویسنده این باشد که به مخاطب تفهیم کند که او همیشه و در همه جا حضور دارد به حدی که صبح و شب نیز موضوع کتاب ذهنش را درگیر کرده است، مخاطب خود می داند که نویسنده دل مشغولی از جنس موضوعات کتاب در ذهنش دارد چرا که نبود آن دل مشغولی کتاب "دختری از جنس زمانه" منتشر نمی شد. برای نمونه موارد زیر آورده می شود: " می توانم سوار ماشین بشوم، اما نیاز به آرامش وادارم می کند، پیاده راه بیفتم ... ( ص 5)

"لبه مبل به حالت نیم خیز می نشینم و به حیاط نگاه می کنم. به همان پنجره ای که دستی ظریف از آن بیرون آمده بود ... (ص9)

"شاید نباید توجه کنم اما حرفها و حرکاتشان آن چنان نیست که گوش و چشم کنجکاوم را ببندم گرچه منظره ای تکراری است و تنها نقش هایش عوض شده اند ... (ص 29)

و اوج این فرودها در مقدمه چینی کردن برای بیان داستان "عروس پدر" است و ماجرایی که نویسنده در تاکسی اسیرش می شود، می باشد و بسیاری موارد دیگر که مخاطب و خواننده را از حضور سطر به سطر نویسنده خسته می کند و این حضور شاید در "بغض مسافر" به اوج خود می رسد به طوری که نویسنده به خود جرات می دهد به زندگی این و آن سرک بکشد و نقش کاراگاهی را بازی کند که سرنخی ،او را به عمق ماجرا می برد. سرنخی که از کنار هم چیدن تکه کاغذهای پاره شده ای که از سطل آشغال یافته است سعی در حل معما می کند و اینجا دیگر نویسنده خودش نیست و سعی دارد منجی برای جنس دخترانه به حساب آید که بایستی فرد غوطه ور در مشکلات را نجات دهد.

اما باید اذعان داشت که این موارد جزئی هرگز به کلیت کتاب لطمه ای وارد نمی سازد، باعث نمی شود که خواننده کتاب را نخواند و خط روایی کتاب طوری است که با خواندن اولین صفحه از کتاب ، خود به خود صفحات یکی پس از دیگری با ولع بسیار خوانده می شود تا از سرنوشت محتوم " دختری از جنس زمانه" آگاه شویم و آویزه گوش نماییم که:

طی این مرحله بی همرهی خضر مکن            ظلمات است بترس از خطر گمراهی

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 23:22 توسط سخاوت خیرخواه| |
 

خبرنگار هفته نامه گونش مقام دوم کشوری

در گزارش خبری را کسب کرد

 

پری اشتری خبرنگار هفته نامه گونش چاپ تبریز با گزارش " گزارش تکان دهنده گونش از شمال تبریز" مقام دوم گزارش خبری جشنواره سراسری مطبوعات و خبرگزاری ها را به دست آورد.

جشنواره سراسری مطبوعات و خبرگزاری ها که هفته گذشته در تهران به کار خود پایان داد در بخش گزارش خبری ؛ پری اشتری خبرنگار هفته نامه گونش با شرکت دادن گزارشی تحت عنوان " گزارش تکان دهنده گونش از شما تبریز" که به موضوع چادر نشینی 9 خانوار در شهرک ارم تبریز پرداخته بود در بخش گزارش خبری مقام دوم این جشنوراه را از آن خود کرد. در این جشنواره خانم پری اشتری با دریافت جوایز ویژه جشنواره مورد تجلیل قرار گرفت.

گفتنی است خبرنگاران هفته نامه محلی "گونش"  طی هشت ماه گذشته مقام هایی از قبیل ؛ هفته نامه برتر(مقام اول) سال 87 ؛ رتبه نخست گزارش خبری جشنواره شوق دیدار، مقام سوم کشوری گزارش خبری  جشنواره دست ها و نقش ها درحوزه میراث فرهنگی و گردشگری ؛ مقام دوم تیتر نویسی جشنواره تیتر برگزیده حوزه محیط زیست شمالغرب کشور ؛ مقام دوم کشوری گزارش خبری در  جشنواره سراسری ترافیک ؛ مطبوعات و خبرگزاریها و مقام دوم کشوری در گزارش خبری جشنواره سراسری مطبوعات و خبرگزاریها را به دست آورده اند.

....

ناگفته نماند که در موقع چاپ این گزارش ،شهرداری و فرمانداری تبریز ،علیه ما کلی بد و بیراه گفتند؛ حتی شهردار محترم که دلش از این گزارش "سلسله وار" پر بود در پشت تریبون علیه این "انسان جوراب اتو کرده" بد وبیراه گفته و فرموده بود که ما این خیرخواه را ۲ ماه است نمی توانیم ببینیم !!!!

اما همان گزارش که به مذاق شهردار محترم خوش نیامده بود ؛ مقام کشوری آورد!!!!   

 

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 18:53 توسط سخاوت خیرخواه| |

 

آقای استاندار! اشتباه بد است

 

استاندار ما در بین استانداران کشور خوش تیپ تر است؛ کت شلوار های خوش رنگ می پوشد و مثل استاندار قبلی  (معمارزاده) با رنگ کت شلوارش مشکل ندارد. دغدغه چطور صحبت کردن با مردم را هم  مثل "او" ندارد( معمارزاده در روزهای پایانی مدیریت خود در جمع خبرنگاران گفته بود:"در تلویزیون کم حرف می زنم چون حرف زدن در جلوی دوربین را بلد نیستم. من باید آموزش ببینم تا در صحبت با یک میلیون مردم بدانم که نیازهایشان چی هست، مردم از چی خوششان می آید، در حین صحبت پشت میز باشم یا نباشم، کت آبی بپوشم یا قهوه ای، باید مودبانه بنشینم یا پا  را روی پای دیگرم بیندازم، به چند نفر گفته ام بیایید به من یاد بدهید که چطور با مردم حرف بزنم") اما اینک استاندار ما اکثر شب ها در تلویزیون حضور دارد. همه ی "هم و غم" دوربین های صدا و سیما اوست و بس! اگر غلو نکنم هر شب "خبر دوم" اخبار شبکه استانی است.  در مراسم؛ تریبون فقط 10 دقیقه در اجاره اوست . خبرنگاران،کم حرف بودنش را مثل خوش تیپ و خوش عکس بودنش دوست دارند. از سفر خارجی بدش نمی آید! البته متقابلا به سفرهای شهرستانی هم می رود و تا ساعت 12 شب به نامه های مردم امضاء می زند و دستور می نویسد.

استاندار ما با این همه مزیت چند تا ایراد هم دارد. او در پاسخ سئوال خبرنگار در مورد اینکه اتوبان تبریز- باکو به کجا رسید؛ پاسخ می دهد که : "ما پروژه های مهمتر از این  داریم مثل اتوبان تبریز- ارمنستان"!

او در پاسخ به سئوال دیکر خبرنگار در مورد خشک شدن دریاچه ارومیه و اقدام وی در این خصوص می گوید:" پدرپیر فتاح( وزیر نیروی سابق) گفته 40سال قبل هم آب دریاچه همین طورخشک شده بود اما دوباره آب بالا آمد"!

استاندار ما هفته آخر مهر ماه جاری در بازدید از طرح های عمرانی مناطق عشایری شهرستان کلیبرعلی الخصوص سد خداآفرین رودخانه ارس( سد مشترک ایران و ارمنستان)  گفته که "انتقال آب ارس به دشت تبریز و شهرستانهای جلفا ، مرند و شبستر منتفی است" در حالی که خود ایشان چند ماه پیش در مرند گفته بود آب ارس تا سه سال دیگر به مرند    می رسد . از سویی این صحبت ها در حالی بیان می شود که مدیر عامل جدید آب منطقه ای استان  چند روز قبل از اظهارات استاندار در معارفه خود گفته بود که: "تسریع در انتقال آب ارس به دریاچه ارومیه الزامی است."

حال ما کدام یک را باور کنیم ؟ کدام یک از اظهارات به نفع مردم است و کدام یک حرف تبلیغاتی است؟! چرا سهم ما از  آب ارس نباید به دشت تبریز بیاید؟ مگر این طرح جزو مصوبات سفر دولت محترم نیست؟ آیا استاندار به هر شهرستانی که سفر می کند سعی می کند در باب میل اهالی آن شهرستان حرف بزند یا باید حرف های کارشناسی  و منطقی را در همه جا بزند؟

چرا تا به حال دشت صد هزار هکتاری تبریز، "لم یزرع" مانده است و جوان آن بیکار و سهم ما از "حق آبه" ارس به ناکجاباد!

آقای استاندار! حدود یک سال است که استان ما را به عنوان سی و ششمین استاندارو یازدهمین استاندار بعد از انقلاب، استانداری می کنید و در معارفه ،کردان وزیر کشور وقت ، شما را "مرد بحران" خواند.اشتباه نکنیم؛ اشتباه بد است . بد نیست؟!

 

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 15:40 توسط سخاوت خیرخواه| |

 

با  دو تا دینگ دانگ شروع کرد به اعلام تاخیر 20 دقیقه ای پرواز تبریز – تهران. سه انگشتم را به پیشانی کوبیدم و در دل گفتم یا مجیبَ دَعوه المُضطرین.

تیترهفته های گذشته از جلوی دیدگانم رژه رفتند که "بوئینگ" ها را به چرتکه می زدیم اما با خود گفتم حرف حساب احتیاج به چرتکه دارد نه حرف چرت.  پرواز مشهد به موقع بود و مردم با چمدان های چند قفله در سالن می لولیدند. آخر هفته بود ؛ برخی مدیران پروازی هم انتظار پریدن به پایتخت را می کشیدند!

 مهرآباد؛ ونک ، عطار , سالن کوثر. اهالی رسانه با  پلیس راننده ها همنشین بودند و وزیر مطبوعات داشت از پشت تریبون نصیحت های ارشادانه خود را بیان می کرد. سخنان وزیر که به آخر رسید رییس هیا ت داوران از صندلی جلویی من به پشت تریبون رفت و وقتی گفت که برگزیدگان از بین 602 اثر برگزیده شده اند از ذوق زدگی فقط در جایم جابه جا شدم و با غرورم کنار آمدم و شاید هم مثل سردرد سید مهدی شجایی هر دو به یک کنار آمدیم! 

هنوز چند تا کف نزده بودیم که مجری شروع کرد به قرائت اسامی برای دریافت جوایز. اگر 20 دقیقه هم در "ترافیک" می ماندم ؛ دستم به قبای "تندیس ترافیک" نمی رسید! ولی با خود گفتم اشکال نمی کرد آنوقت می رفتم یک گزارش آتشین از "ترافیک" می نوشتم و سال بعد "اول" می شدم نه مثل این بار "دوم".

 تندیس و لوح ویژه را  با دو سکه "جوان بخت"  با دست وزیر به زیر بغلم دادند! و همه چیز به خوبی و خوشی تمام شد . وارد خیابان که شدم تنهایی و غربت عذابم داد. چشمم را به آسمان دوختم نالیدم : اللهُم رُد کل غَریب.

                                دریافت جایزه از دست وزیر ارشاد- رییس پلیس راهنمایی رانندگی کشور و رییس عقیدتی سیاسی راهنمایی رانندگی کشور در سالن کوثر تهاران

   کات. بقیه ماجرا را از خبر خبرگزاری فارس بخوانید:

در جشنواره ترافیک و مطبوعات؛

روزنامه نگار تبریزی دوم شد

خبرگزاري فارس: سخاوت خيرخواه، روزنامه‌نگار تبريزي در نخستين جشنواره سراسري ترافيك، مطبوعات و خبرگزاري‌ها در بخش گزارش خبري مطبوعات محلي مقام دوم كشوري را از آن خود كرد.

به گزارش خبرگزاري فارس از تبريز، اين جشنواره كه با حضور وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و رئيس پليس راهنمايي رانندگي كشور در تهران به كار خود پايان داد از بين 602 اثر ارسالي به دبيرخانه، برگزيدگان هر حوزه از سوي هيئت داوران معرفي شد.
در اين جشنواره، سخاوت خيرخواه سردبير هفته‌نامه گونش با دريافت تنديس و لوح ويژه جشنواره مورد تجليل قرار گرفت.
در بخش گزارش خبري هيچ‌كس حائز رتبه اول نشد و دو نفر از شيراز و خراسان جنوبي مشتركاً حائز رتبه سوم در گزارش خبري مطبوعات محلي شدند.
سخاوت خيرخواه متولد 1359 از روزنامه‌نگاران شهر تبريز است كه مقام‌هايي از جمله، مقام دوم خبرنويسي مطبوعات شمال‌غرب كشور در سال 84 ؛ مقام سوم تيتر‌زني مطبوعات مناطق چهارگانه شمال‌غرب كشور در سال 84، تيتر‌زن برترمطبوعات استان آذربايجان شرقي در سال 86، مقام دوم تيتر‌نويسي جشنواره محيط زيست شمال‌غرب كشور و تاليف كتاب «دختري از جنس زمانه» را در كارنامه فعاليت خود دارد و هم اكنون به عنوان سردبير هفته‌نامه گونش كه به عنوان هفته‌نامه برتر سال 87 انتخاب شده است، فعاليت دارد.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 20:3 توسط سخاوت خیرخواه| |
سلام دوستان

امروز بعد از اتمام داوری جشنواره سراسری ترافیک؛مطبوعات و خبرگزاری ها  اعلام کردند که مقام دوم کشوری در گزارش خبری را به من دادند.

۲۱ مهر میرم جایزه ها را از تهران میگیرم میارم براتون.

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 18:53 توسط سخاوت خیرخواه| |
بالاخره کتاب دختری از جنس زمانه وارد کتابفروشی ها شد.

خوشبختانه  پوشش خبری انتشار آن  در سایت های مختلف منعکس شد از جمله خبرگزاری فارس- خبرگزاری تابناک- خبرگزاری مهر- خبرگزاری جمهوری اسلامی - خبرگزاری کتاب- خرگزاری آریا- خبرگزاری زنان - سایت خبری جاودانه- سایت خبری سخنگو- سایت خبری مرکز مطالعات زنان - وبلاگ های ارغوان- صدای یک روزنامه گار- هفته نامه های گونش - ساقی - پیام آذربایجان- حیدربابا- روزنامه های عصرآزادی- امین و ...

از همه  دست اندرکاران این عزیزان بی نهایت سپاسگزارم.

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 17:59 توسط سخاوت خیرخواه| |
 

دختری از جنس زمانه وارد کتابفروشی می شود

       کتاب" دختری از جنس زمانه" که به قلم "سخاوت خیرخواه " تالیف شده بزودی توسط انتشارات شایسته چاپ و در پیشخوان کتابفروشی ها قرار می گیرد.

به گزارش خبرنگار ما؛ کتاب "دختری از جنس زمانه" که به صورت مجموعه داستان با قلم شیوای نویسنده تالیف شده؛ نگاهی اجمالی به زندگی دخترانی است که روزی به امید یافتن  روزگاری بهتر و زندگی شیرین تر از محیط  پر از مشکلات خانه و خانواده گریخته و با ورود به جامعه پردغدغه از چاله به چاه افتاده اند.

 نویسنده این کتاب با تصویر سازی وضعیت فعلی چند نمونه از دختران آسیب دیده با تاکید بر اینکه شاید مطالعه چنین مجموعه هایی دری به روی شناختن و از میان برداشتن این معضل بگشاید  در مقدمه آن می نویسد: " ... انحرافات اجتماعی امنیت روانی، اجتماعی و حتی سیاسی و اقتصادی جامعه را تهدید می کند و جامعه برای بقاء و پایداری خود باید تدابیر خاصی به منظور جلوگیری از همین انحرافات، اتخاذ کند. این امر جز از طریق شناسایی عوامل زمینه ساز و تشدید کننده این معضل اجتماعی امکان پذیر نیست که در این مجموعه هر چند اندک اما سعی شده گوشه ای از این عوامل، تصویر سازی شود تا شاید چاره ای اتخاذ گردد"

سخاوت خیرخواه در این کتاب با قرار دادن شخصیت های مختلف  اجتماعی در موقعیت های مختلف سعی نموده  ذهنیت مخاطبش را به هر یک از این شخصیت ها معطوف نموده و نمودی از آسیب های احتمالی در شالوده خانواده ها را تصویرسازی کند.

وی در این کتاب در قالب داستانهای مختلف ؛به صورت تلویحی ، ارزشهای فراموش شده را به مخاطبان یادآوری و عواملی از جمله فقر، تداخل سنت و مدرنیته در فرهنگ خانواده ها، اعتیاد؛ طلاق و عدم مهارت زندگی در زوجین،بی بندوباری اخلاقی و نگاه مجرمانه جامعه به افراد آسیب دیده را عوامل فرار از خانه قلمداد می کند و در دیباچه آن با طرح سئوالی می نویسد: انسان که اشرف مخلوقات و جوهر گرانبهاست، قابلیت و اهلیت آن را دارد که در هر وادی سعی نماید، می تواند سرآمد عصر و نادره دهر گردد اما چرا برخی مواقع همه چیز خود را به بی رنگیها می بازد و تمام واژه ها برای تعریف او نقاب سیاه بر خود می گیرند؟

وی اضافه می کند : چه عامل باعث می شود که این گوهر خلقت از اوج عزت به حضیض ذلت فرو غلطد و هوی و هوسهای شیطانی، منظر کریه انسانی را به رخش بکشد؟ نویسنده در ادامه پاسخ به این سئوال را وظیفه مهندسین فرهنگی جامعه می داند و می نویسد: " دختران این مجموعه باهم خویشاوندند اما خویشاوندی آنها به خونی نیست که در رگهایشان جاریست بلکه به دردیست که در جان و روح شان ساریست."

گفتنی است سخاوت خیرخواه نویسنده این مجموعه متولد 1359 از روزنامه نگاران فعال شهر تبریز است که مقام هایی از جمله ، مقام دوم خبرنویسی مطبوعات شمالغرب کشور در سال 84 ؛ مقام سوم تیتر زنی مطبوعات مناطق چهارگانه شمالغرب کشور در سال 84 ؛ تیتر زن برترمطبوعات استان آذربایجان شرقی در سال 86  را در کارنامه فعالیت خود دارد و هم اکنون به عنوان سردبیر هفته نامه گونش که به عنوان هفته نامه برتر سال 87 انتخاب شده است ؛ فعالیت دارد.

 شایان ذکر است کتاب دختری از جنس زمانه در قطع رقعی به شماره کتابشناسی ملی 1804009 توسط انتشارات شایسته چاپ می شود.

 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 20:57 توسط سخاوت خیرخواه| |

گونَش هفته نامه برتر سال 87 شد

هفته نامه گونش به سردبیری این حقیر در دومین جشنواره انتخاب نشریات برتر سال 87 در تمامی حوزهای کمی و کیفی با کسب 80 امتیاز از 100 امتیاز در بین هفته نامه مقام اول را به دست آورد.

این انتخاب بهانه ای شد تا بعد اهداء لوح ها ،تریبون در اختیار ما برای قرائت متنی که به قلم اینجانب نوشته شده است قرار گیرد که در شماره امروز نشریه ( دوشنبه 31 فروردین) با عنوان "تریبون نامه" به چاپ رسید: آن متن چنین بود:

 

"همه چیز از آسمان ابری شروع شد. برخاستیم. پنجره را گشودیم و پرتو نور را به خانه دعوت کردیم. کفش های آهنین به پا کردیم، قدم در راه گذاشتیم و دست مخاطبان را به گرمی فشردیم. قلم به دست گرفتیم و نور را جوهر قلم هایمان کردیم.

طلوع نشریه هایمان را بر پیشانی آن حک کرده و چنین نوشتیم: "آن روز که خداوند قلم را آفرید و با دست خویش بر سینه "لوحش" کشید تا سرنوشت همه آسمانها و زمین را بر سینه آن صفحه رقم زند، موقعیت و منزلتش آنچنان بالا رفت که خالق مخلوقات بر آن و بر آثار آن، سوگند یاد کرد: "  ن والقلم و ما یسطرون" و این قلم روزی که حامل رسالتی سنگین گشت و زبان خطور را در قالب خاطره ها به شکل سطور پذیرفت ، فرمان ذات باری و سایه عطوفت منانی آن را به زیر پر کشید و چتر لطف بر سرش گشود و فرمود " ثم قال القلم : اکتب فکتب القلم ما کان و ما هو کائن الی یوم القیمه"

 بنویس، پس نوشتیم آنچه را که بود و حیات معنوی انسان را جانی تازه بخشیدیم و در درون جانها راهی تازه گشودیم و از آنهمه بی رنگی ها که در دامان داشتیم رنگی تازه پاشیدیم. اینک این قلم است که سطر به سطر مطبوعاتمان را می نویسد.

خوب می دانیم که  رسانه ی بدون محتوا به طبلی تو خالی می ماند که ارتعاش صدای آن فقط تا چند متری خودش می رسد و این اتفاق را زوالی برای رسانه های خود میدانیم. اعتقاد داریم رسانه با مخاطب زنده است و مخاطب با محتوا انس دارد.و چه خوب گفتند که "خبر بزرگ مهم است نه رسانه بزرگ ."

و ما هم با رسانه های کوچکمان آمده ایم تا از نور و نیکی، غم وشادی ، بیم و امید بگوییم و نوایی باشیم در میان موسیقی زیبا و شورانگیز و پرصلابت سر سراسر سرّ ایران زمین....

سالهاست می نویسیم، از مشکلات ، از پیشرفتها ، از تلاش ها، از کمبودها، از همین مردمی که هر روز در کوچه پس کوچه های شهرمان شب را با هزار امید وآرزو صبح می کنند و باز شب هنگام کوله باری از حرف و سکوت را به خانه های بزرگ و کوچکشان می برند.

"دردلریمیزی و دردلریزی یازدوق"، تا فریاد رسی پیدا شود و دستی پرمهر بیاید برای نوازش کودکان تنها وبی پناه کار، تا سقفی ساخته شود بر سر عزیزانی که تلخی سرما را خوب چشیده  اند، تا نگاهی بلغزد بر چین و چروک دستهای خسته ولی پرتوان هنرمندان...

" قارانلئق دان دئمیشیک" تا بیدار شوند کسانی که توان رفع مشکلات را دارند و دست در دست هم نور را مهمان شهر و دیارمان کنیم تا همه از بهاری سبز و زیبا لذت ببریم.

اینک یک سال دیگر هم گذشت و " شوکورلر تانریه اولسون" که دستمان را گرفت و با یاری اعضای هیئت تحریریه بر کیفیت و کمیت رسانه هایمان افزودیم و امروز برترین های خود را جشن گرفتیم و یک سال دیگر هم گذشت و سالی سرشار از اتفاقات مختلف را پشت سر گذاشتیم و اینک در آستانه ایستادن بر قله ای دیگر، مجالی است تا کوله بارمان را لحظه ای بر زمین بگذاریم دست به کمر بزنیم سایه بانی برای چشم بسازیم و به مسیر طی شده بنگریم.

همه و همه امیدواریم که با غلبه بر چالش های پیش رو در مسیر توسعه ایران اسلامی    علی الخصوص آذربایجان عزیز گام برداریم و با مطالب و محتوای خود، روز به روز بر مخاطبانمان بیفزاییم.

اساتید گرامی ، پیشکسوتان خستگی ناپذیر و مسئولان عزیز فرهنگی خدا یار و یاور شما که راه را برای ما جوانان و نوپایان عرصه قلم هموار می کنید."

 

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 15:54 توسط سخاوت خیرخواه| |

امیدوار به ادامه راه

یکسال دیگر هم گذشت! انگار همین دیروز بود که عید 87 آمد و کمی بعد از آن گونش در شهر اولینها طلوع کرد و ما شدیم پیام آوران نور و نیکی.

یکسال دیگر هم گذشت ... با تمام غم ها و شادی ها و لحظات تلخ و شیرین ... با تمام اتفاقات اعجاب آوری که رخ دادند ... با تمام وقایع محتومی که اتفاق نیافتادند و هنوز کاممان از طعمشان خالی نشده.

ماههاست می نویسیم، از مشکلات ... از پیشرفت ها ... از تلاش ها ... از گله ها ... از همین مردمی که هر روز در کوچه پس کوچه های شهرمان شب را با هزار امید و آرزو صبح می کنند و باز هنگام شب ؛ کوله باری از حرف و سکوت را به خانه های بزرگ و کوچکشان می برند.

در این سال از غمها گفتیم ، از نبایدهایی که وجود دارند و پاسخگویی برایشان نیست. از امید گفتیم ، از شیرزنان و بزرگ مردانی که نیست ها را هست کردند.

سالی سرشار از اتفاقات مختلف را پشت سر گذاشتیم و اینک، در آستانه ایستادن بر قله ای دیگر، مجالی است کوله بارمان را لحظه ای بر زمین بگذاریم، دست بر کمر بزنیم، سایبانی برای چشم بسازیم و به مسیر طی شده بنگریم.

مسیری پیچ در پیچ که با یاری مهربان بی همتا و همدلی اعضای تحریریه و همکاران صادق و سختکوش و لطف سایر دوستان طی شد تا  سربلند  باشیم و البته امیدوار به ادامه راه ...

با شما همراه خواهیم شد با اتفاقات و تحولات جامعه واگر همراهمان باشید؛ زبان و گوش و چشم شما خواهیم بود تا ثابت کنیم قدر می دانیم و ارج می نهیم عظمت و بزرگی قلمی را که در دست گرفته ایم...

یزدان پاک را سپاس که به ما توان نوشتن داد تا باری برداریم از دوش مردمان سرزمینمان ایران و آذربایجان عزیز و یا حداقل تلاشی کرده باشیم در جهت رسیدن به روزی که هیچ غم و مشکلی ذهنی را آزار ندهد ...

سال آینده را با امید آغاز خواهیم کرد چون فردا روز دیگری است ... ناامیدی را نمی پذیریم و با تمام توان تلاش خواهیم کرد ... همراهمان باشید و هر جا خسته شدیم و به نفس زدن افتادیم ، دستمان را بگیرید و با لبخندی به ادامه راه دعوتمان کنید! تا انتهای راه هستیم ... عیدتان فرخنده.

سخاوت خیرخواه – سردبیر

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 8:0 توسط سخاوت خیرخواه| |
سلام دوستان خوبم.

من بزودی به جمع شما دوستان خوبم خواهم پیوست و پا به پای شما  تاتی تاتی خواهم اومد. من عاشق همه دوستانم هستم و خواهم بود.

نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 15:8 توسط سخاوت خیرخواه| |